تبليغاتX
شجریان: آفت باغ موسیقی ایرانی

شجریان: آفت باغ موسیقی ایرانی

نظر به هک شدن وبلاگ پرطرفدار من به وسیله شجریانیهای مزدور مطالب رو به وبلاگ جدید منتقل کردم. لطفا به آدرس وبلاگ جدید من توجه و مراجعه کنین!

http://shajar-yani-dastmal.blogsky.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 9:49  توسط روشنک  | 

نویسنده: آقای علیزاده (به گفته دوستان احتمالا استاد پرویز مشکاتیان)

یک قانون طبیعی وجود دارد که انسان به آنچه منع میشود یا کمتر بدست می آورد حریص تر است. و یک اخلاق دیگر هم در خیلی از ایرانیها به نظر من شاید وجود داره که همیشه دنبال خبرهای پرهیجانند.
آقای شجریان همواره از این دو اصل برای منافع خود و محبوبیت به شدت حسن استفاده را کرده اند. ایشان به خوبی میدانند که اگر در بحبوحه تحولات خودجوش مردمی توجه محافل خبری را با یک اظهارنظر تند به خود جلب کنند چقدر موثر است. اینهایی که مینویسم نظرات شخصی من است و قصد تخریب ایشان را هم ندارم ولی تا الان تمام برداشتهایم درست بوده و هرجا من انتقادی نوشتم از این هنرمند آواز متعصبین به من بدون هیچ دلیلی حمله کرده و حاضر به ادامه بحثهایی که از طریق ایمیل با آنان میکردم نشدند و با الفاظی چون "با احق نمیشود بحث کرد" از زیر بار خیت شدن فرار کرده اند و یا صاحبان وبلاگها نظرات انتقادی بنده را فیلتر میکردند.میدانید جرا؟این برمیگردد به حس رستم جویی ایرانیان که همواره دنبال سلطان در رشته خاصی هستیم:سلطان آواز=شجریان، سلطان فوتبال=علی کریمی، سلطان سیاست=موسوی و سایر سلطانها که شاید هیچکدام لیاقت این سلطانیت را نداشته باشند و با چاشنی کردن تعصب جای بحث و انتقاد رو هم به این سلطانها را میبندیم.هیچکس در هر رشته از تمام جهات کامل نیست و بیاییم مانند آمریکاییها معتقد به تیم ورک یا کار گروهی باشیم.
بگذریم گفتم که آقای شجریان از این بلبشوی انتخاباتی استفاده کرد و در یک مصاحبه نه چندان صریح صدای خود را صدای خس و خاشاک نامید و بار دیگر از صدا و سیما خواست آثارش را پخش نکنند الا ربنا. حال جای سوال اینجاست که 90 درصد آثاری که در صدا و سیما پخش میشود از کارهای برنامه گلهای استاد است که حق تولید و پخش وغیره متعلق به رادیو تلویزیون ملی ایران و بعد انقلاب متعلق به صدا و سیمای کنونی است و شجریان حقوق خود را به عنوان کارمند صدا و سیما دریافت کرده و حقی ندارد.بگذریم که با زیرکی خاصی بی بی سی با پخش سرود سپیده اینطور القا کرد که منظور ترانه های انقلابی است و خود شجریان هم گفتند که ترانه های من هیچ سنخیتی با اوضاع کنونی ندارد و با اینکار به شجریان رو دست زد و او متوجه نشد و اون مقاله کیهان هم همین را آتو گرفت. اگر هم پخش همزمان تصنیف سپیده با جمله عدم سنخیت که شجریان اعلام کرد آگاهانه بوده و شجریان هم میدانسته پس شجریان را میتوان حامی مخالفان احمدی نژاد دانست ولی اینهم چیزی است که معلوم نیست.
شجریان باز به نتیجه دلخواهش رسید و آن قرار گرفتند در صدر خبرها و وبلاگها و روزنامه ها بود و این خبر که ورد مجالس که "آی شنید شجریان دوباره به صدا سیما اعتراض کرده!!!!" و این در حالی بود که با این آلبوم های ضعیف آخرش که حتی از پس یک بازخوانی هم برنیامده بود (مخصوصا تصنیف "دیدی ای مه"گلهای 176 که به گل به مستان معروف بود که به رهبری ارکستری استاد صبا و با پیش درآمد و سلوی مهدی خالدی به نهایت زیبایی و با کیفیت ضبط خوب هم موجود بود)داشت در مقابل خوانندگان جوان کنار میرفت و همایون شجریان هم کمتر از طرف آهنگسازان مورد توجه قرار گرفته بود خواست با این طرفند روح جدیدی بدمد بر پیکره بی جان آواز خود و پسرش.
------
اگر ذره ای حقانیت دارد همایون شجریان هم باید همین درخواست را بکند تا ببینیم معروف میشود-----
نخیر همایو درخواست نکرده و صدایش همین الان دارد از صدا و سیما پخش میشود پس پسر استاد صدایش برای خس و خاشاک نیست و من اگر جای استاد بودم اگر اعتقاد قلبی به حرفم داشتم که من عاشق مردمم با پسرم که به مردم پشت کرده دیگر روی سن نمیرفتم. هروقت همایون هم همین درخواست را کرد آنوقت مطمئن باشید بزرگترین اشتباه رو کرده چون او که شجریان پدر نیست که چنان اعتبار شناخته شده ای را کسب کرده باشد(البته به ناحق).آقای شجریان تا آخرین لحظات متعهد به نظام پهلوی بود و وقتی که گروه موسیقیون مذهبی از او خواستند که بین "مرکز حفظ و اشاعه"(با تمایلات مذهبی) و رادیو (حکومت پهلوی) باید یکی را انتخاب کند رادیو را انتخاب کرد و با داریوش صفت رابطه شان تاریک شد ولی در لحظات اوج انقلا همین کاری که الان میکند را کرد و در زیر زمین ترانه انقلابی ضبط کرد و خود را از سرنوشت خوانندگانی چون ایرج و گلپا نجات داد و از طرفی آشنایی آیت الله خامنه ای با پدر ایشان در مشهد و شناخت از خوانواده مذهبی ایشان باعث شد(این دو عامل)که ایشان به عرصه آواز بگردند وگرنه ایشان را گفته بودند در یک اداره کشاورزی کار کند و آواز را فراموش کند و شدند تنها خواننده گلهایی بعد انقلابی که شناخته شده بودندو مطرح و در نبود سایر اساتید و عطش موسیقی در فضای بسته آن زمان و رفتار توام با ناز ایشان از ایشان به سرعت یک چهره کاریزمای آوازی ساخت. مردم فقط برای شجریان بلیط میخریدند و ایشان هم از ارزانترین نوازندگان استفاده میکردند که حداکثر سود را داشته باشد و به اینکار میگفتند جوانپروری و میدان دادن به جوانان. الان طوری شده که اگر کسی بگوید شجریان استاد من است یا من از نوارهای ایشان استفاده کرده ام جامعه سلطانپرست این خواننده را دوست میدارد و هرچه این نزدیکی بیشتر دوست داشتن هم بیشتر. و به همین دلیل است که هیچ آوازخوانی چیزی جز خوبی و اظهار شاگردی چیزی نمیگوید. باید بگویم در تعلیم شاگردان هم ایشان همه را به دستگاه تقلید تبدیل کردند الا پسر خودش و در یکجا با زیرکی در مصاحبه با یک تلویزیون بیگانه گفتند دو نفر هستند که از همه بهترند و تمام رموز آواز را به پایان برده اند یکی "سینا سرلک" و دیگری "همایون شجریان"در حایکه ایرج بسطامی، علی جهندار، صدیق تعریف و بسیاری دیگر که خود کلی بارشان بود کنار زده شدند علت این بو که هدف "همایون"بود و نفر بدی برای این انتخاب شده بود که کسی شک کند که استاد تبعیض قائل است بنابراین سعی کرده یک حریف دست و پا بسته و تقریبا نابلد را رقیب همایون کند که از قضا سینا سرلک بر اساس همین تشویق، روحیه دو چندان گرفت و موفق تر هم شاید شد. یک واقعیت است که اکنون "سالار عقیلی" در حالی که شاگر د صدیق تعریف بوده الان خیلی بهتر از همایون است و ازدواجش با شاگرد مکتب مرتضی محجوبی (ابلته از طریق فخری ملکپور) یعنی حریر شریعت زاده باعث شد فنون موسیقی ناب ایرانی را هم ناخواسته فرابگیرد و این را در بازخوانی تصانیف قدیمی اش میتوان دید بخصوص تصنیف"ز داغ حسرت در آتشم"روی ملودی عارف قزوینی که به بهاردلکش معروف است که اول بار توسط استاد شهیدی و ارکستر گلها اجرا شده بود را بازخوانی کرده اند و به زیبایی
و ریزه کاریهای مینیاتوری تصنیف را تا حدود زیادی بخوبی پیاده کرده اند. حال مقایسه کنید با بازخوانی تصنیفهای"شب جدایی"(ساخته مجید وفادار در دشتی که با ارکستر گلها با صدای استاد حسین قوامی اجرا شده بود) و یا "آتشی در سینه دارم جاودانی" که به کل دچار اشکال ایرادات فراوانند. تنها ابتکار افزایش مترونم بوده که وضع را بدتر هم کرده. خواب برای یک پدر دیدن اینها سخت است. در تنبک نوازی هم پیرو سبک "تلاپ و تروپ" یا "فرهنگفری" است که با احترامی که به این خدابیامرز میگزارم اما در بین آشنایان موسیقی ایرانی (نه موسیقی سرودی) جایی ندارد. تکنیکهای اساتیدی چون حسین تهرانی، محمد اسماعیلی، امیر بیداریان نژاد، بهمن رجبی و جهانگبر ملک کجا و فرهنگفر کجا! چه رسد به همایون.
درخواست پدر از گروه دستان که با پسرم کنسرت بگذارید به خاطر من، به گوشم رسیده چون گروه دستان بیشتر تمایل دارد با سالار عقیلی کنسرت بدهد و قبل از آن هم با وی کنسرتی داشت به نام "دریای بی پایان" و بعد از این کنسرت باز هم با سالار عقیلی همکاری کرد.چون این گروه یکی از معتبرترین گروه های فعال موسیقی سنتی کنونی است
اما بشنوید از دعوت نکردن از همایون شجریان برای خوانندگی ارکستر ملی در حالیکه سالار عقیلی و سینا سرلک هردو خواننده آنند. با این ترفند اعتراض به صدا و سیما اینهم می افتد به گردن اینکه ما را دوست ندارند و کنار گذاشته اند به دلایل سیاسی.الان خوانند اصلی ارکستر ملی نه قربانی بلکه سالار عقیلی است که خیلی از موفقیتهایش را مدیون ارشد تهماسبی (شاگردی که از استادش علیزاده برتر شد کنارگذاشته شد توسط مافیهای موسیقی ایران) است.
همچنین از سالار عقیلی دعوت میشود که معتبرترین ارکسترهای کلاسیک اروپایی برنامه اجرا کند.
اینها همه برای یک پدر سخت است.اما ترفند ترفند قدیمی است و اینبار با تلاش من و امثال من جلوی گول خوردن دوباره دوستداران موسیقی گرفته خواهد شد. خواننده درجه یک ایران هیچ کس به تنهایی نخواهد بود سلطان شجریان نمیتواند همایون را به مقام سلطانی برساند مگر خود همایون بدون تکیه به قدرت پدر خود به آموختن و تمرین بپردازد.البته آوازخوانهایی را میشناسم که در حد نزدیک به خوانندگانی چون شهیدی و قوامی و محمودی خوانساری میخوانند ولی خاموشند و سکوت را بر مجادله با پدرخواندگان موسیقی کشور ترجیح داده اند.بقیش باشه برای بعد اگه تحمل داشتید.خوش باشید.

منبع:

http://shabzendeha.blogfa.com/post-30.aspx

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 10:3  توسط روشنک  | 

پایگاه انصار نیوز ارگان انصارحزب الله در مطلبی بسیار عالی خطاب به شجر نوشت: (با تشکر از این پایگاه مهم و ملی):

مصاحبه محمدرضا شجریان با بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم .

زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.

من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر می‌تابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.

محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنه‌گران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند، و این خیانتی نابخشودنی است. شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.

اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟

خدا را گواه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم بلکه حقیقتا واجد آنید.

شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟

به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟

من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.

همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.

جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.

جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟

حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.

اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.

جناب شجریان فراموش کرده اید که :

اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمی‌کرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمی‌نمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمی‌انداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوه‌های شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ می‌زدید زیر جهنم موشک‌های اسکاد نمی‌ماندند و قطعه قطعه نمی‌شدند و اگر جهان‌آرا آن حماسه را خلق نمی‌کرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرت‌های داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه می‌کشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان می‌توانست برای کاست‌های شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهره‌برداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش می‌کند که این عشوه‌ای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفته‌اند سکوت علامت رضایت است.

آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.
باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 23:12  توسط روشنک  | 

شجریان را همیشه در حال اعتراض دیده ایم…زمانی به بهانه پخش نامناسب و ناقص آثارش از تلویزیون (همون موقع که همه ممنوع بودن غیر از ایشون!!) اعتراض می کرد و زمانی هم در میانه ی کنسرت پسرش به ناگاه قواعد رسمی برنامه را زیر پا می گذارد… میکروفون به دست می گیرد و باز هم اعتراض می کند…و در نقطه ی اوج این اعتراض مرغ سحر را این بار نه به اصرار حضار که به خیال خود ضرورت حال فریاد می زند (تا همه رو بر ضد حکومت مقدس جمهوری اسلامی تحریک کنه)…

…لحظاتی قبل تر

شجریان در جشن هنرمندان پیشکسوت تئاتر شرکت می کند و در نیمه های جشن به دلیل همزمانی مراسم با اولین کنسرت پسرش همایون ، برنامه را نیمه تمام رها می کند و خودش را به همایون می رساند که از شاگردان ناامید کننده ایشونه .به کنسرت همایون می رود که دلگرمی و حامی اش باشد…تا در این میانه که دوست و غیر دوست ،آگاهانه و ناآگاهانه ، موسیقی این مرز و بوم را به قهقرا می برند خیالش از بابت آینده آن تا حدودی آسوده شود…تا این جای کار همه چیز خوب است تا اینکه برق می رود….برقی که قاعدتا باید بیاید اما می رود…نه یک بار که دو بار… و البته برق رفتن حق شجر و دارو دسته اشه چون یه ملیون بار کنسرت دادن و شور کنسرتو و پول پارو کردنو درآوردن در حلیکه اساتید دیگه همچنان ممنوعن!!!

و حالا وقت آن است که شجریان که حرمتی برای موسیقی اصیل و فاخر قائل نیست و غیر از موسیقی روضه ای خودش موسیقی دیگه ای رو قبول نداره باز هم زخم زبان الکی رو شروع کنه.

و شجریان است که همچنان در دهه ی هفتاد عمر خویش همانند سالها قبل زبان به اعتراض الکی باز کند و اینبار هم در واقع به پایمال شدن حقوق شخصی خود و همایون یکی یه دونه اش که اینکار به لگدمال شدن حرمت موسیقی ، موسیقیدان و همه ی کسانی که به نوعی دل در گرو موسیقی دارن می انجامد.

shajarian

حال باید این سوال را از شجرپرسید که چرا بعد از این همه سال باید اعتراض کنند؟ چرا در اوایل دهه ۶۰ اعتراض نکرد؟ شاید اگر اون زمان اعتراض میکرد خودشو به عنوان یه چهره هنری ملی معرفی میکرد .شاید دیگه شاگردان نابغه ایشون الان گوش ملت رو نوازش نمیدادند و جوانهای این مملکت رو از موسیقی ایرانی فراری نمی دادن!!!

تنها مزیتی که شجر دارند و شاهکار اختصاصی ایشون به شمار میره اینه که روضه و مرثیه خوانی رو در آواز ایران آوردند.

اگه کسی شک داره میتونه آوازهای قبل از انقلاب ایشون رو گوش کنه و ببینه که چطور ایشون خودشون رو به آب و آتیش میزدند تا تحریرهاشون و تکیه و ایستهاشون مثل خواننده های بزرگ گلهای آن زمان بشه که گاهی تا حدی میشد و گاهی هم اصلا نمیشد اما بعد از انقلاب دیگه لازم نبود زور بزنند چون تنها آواز خوان و خواننده (درجه سه) ایران ایشون بودند.

نسخه اولیه این مقاله رو آقای استاد اعظم در وبلاگ http://antishajar.blogfa.com نوشتن که چون مقداری حرفاشون دوپهلو و نامشخص بود اولن با اجازه ایشون مطلبشونو استفاده کردم و اینجا گذاشتم و دومن مقداری متنو تغییر دادم که امیدوارم دوستداران ایرج و گلپا و موسیقی فاخر خوششون بیاد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 13:27  توسط روشنک  | 

فرقهای یه خواننده موسیقیدان (ایرج و گلپا) با کسی که الفبای آوازو هم نمیدونه (شجر)

بقلم: م.

موسيقي از دو بخش تئوري يا نظري و عملي تشكيل شده است. دانستن آنچه مي نوازيم يا مي شنويم همان اندازه مهم است كه در هنگام صحبت كردن بايد مفهوم كلمات يا جملات را بدانيم. يك نوازنده خوب اگر نتواند مطالبي كه مورد استفاده قرار مي دهد را تجزيه و تحليل كند، به يك مجري بدون علم و دانش تبديل مي شود و با كسي كه از لحاظ تئوري موسيقي آگاهي دارد و نوازندگي را خوب مي داند، قابل مقايسه نيست. شعر گفتن بدون دانستن دستور زبان ممكن است ولي در جايي محدود مي گردد. نواختن و آهنگسازي نيز چنين است. پس چه بهتر كه به موازات نواختن ساز، از تئوري موسيقي نيز آگاهي داشته باشيم. در اين جا به نكاتي اشاره مي كنيم كه در موسيقي ايراني مورد استفاده قرار مي گيرند و پس از آن به تئوري موسيقي به صورت كامل مي پردازيم. الفباي موسيقي از هفت حرف تشكيل شده كه به آنها نت مي گويند. دو، ر، مي ، فا ، سل ، لا ، سي. از توالي اين هفت نت، يك هنگام يا گام بوجود مي آيد. مثل: دو، ر، مي ، فا ، سل ، لا ، سي ، دو. از يك نت تا نت بعدي فاصله اي وجود دارد كه در قسمت فواصل به آنها مي پردازيم. هر فاصله اي را به فواصلي كوچكتر تقسيم كرده اند و آنها را با علامت هايي نشان مي دهند. مثلا: از دو تا ر را اگر يك بدانيم، آن را به دو قسمت تقسيم مي كنند. دو ا-----ا------ار. از دو تا ر را پرده و هر كدام از فواصل نصف شده را نيم پرده مي نامند. اگر از نتي نيم پرده كم شود، مثل ر كه نيم پرده به سمت دو ميرود، آن را با علامتي به نام بمل ( b) مي شناسيم، و اگر نيم پرده به آن اضافه شود، مثل دو كه نيم پرده به سمت ر ميرود، آن را با علامت ديز (#) مي شناسيم. در موسيقي ايران، فواصلي نيز وجود دارند كه كمتر از نيم پرده هستند. اين فواصل از تقسيم شدن يك پرده به تقريبا چهار قسمت تشكيل شده اند. دو اا---الف---ب---پ---اا ر. اگر از يك پرده به اندازه يك چهارم كم كنيم، علامت كرن را براي آن در نظر مي گيريم. مثل: ر كه به سمت حرف « پ» ميرود. و اگر از دو به سمت «الف» برويم، آنگاه از دو تا « الف» با علامت سري شناخته مي شود. حال به مثالي براي درك فواصل مي پردازيم. دستگاه شور از اين فواصل تشكيل شده: سل، لا كرن، سي بمل، دو، ر كرن، مي بمل، فا، سل. البته در نوشتن صحيح توالي نتهاي شور بايستي نوشت: فا، سل، لا كرن، سي بمل، دو، ر، مي بمل، فا. از نت فا تا سل فاصله اي وجود دارد به نام پرده طنيني كه در آينده در مورد آن صحبت خواهيم كرد. با توضيحات و مثالهايي كه آورده شد، به تشريح اصطلاحات موسيقي ايراني مي پردازيم. آنچه از موسيقي ايران در دست است، مجموعه اي از نواها يا آهنگهاي گذشتگان است كه به هر يك از آنها گوشه گفته مي شود، كه سابقه اي در حدود دويست سال دارد (با توجه به روايات مختلفي كه وجود دارد)، اين گوشه ها با توجه به فواصلي كه دارند مرتب شده اند كه از مجموعه اين گوشه هاي مرتب شده، دستگاه تشكيل مي شود و از مجموع دستگاه ها رديف بوجود مي آيد. در هر دستگاه، گوشه ها طوري مرتب شده اند كه فراز و فرودي را مي توان در آنها مشاهده كرد. اين فراز و فرود را با نام هايي مي شناسيم، مثل آغاز هر دستگاه كه با گوشه اي به نام درآمد شروع مي شود. (شجر هرگز رعایت نمیکنه). در ادامه به گوشه هايي بر مي خوريم كه در قسمتهاي مياني دستگاه قرار دارند و هر كدام را با نامي مشخص مي شناسيم. مثل مواليان، دلكش، سپهر، ماوراالنهر و... . (استاد اجرای اینها ایرج و گلپان). در هر دستگاه گوشه هايي وجود دارد كه همنام با گوشه هايي در دستگاه هاي ديگرند، مثل: خسرواني، نغمه، زنگوله. با اين توضيحاتي كه داده شد، از مرتب شدن و در كنار هم قرار دادن گوشه هاي مختلف، تعداد هفت دستگاه تشكيل شده كه البته در بعضي از آنها و با توجه به قدمت، نوع فواصل، شخصيت و حالت ها، چند زير مجموعه را مي بينيم كه به آنها آواز مي گويند. آواز ها در همه دستگاه ها نيامده اند، و فقط در دو دستگاه وجود دارند. در دستگاه هاي شور و همايون. آوازهاي دستگاه شور عبارتند از: بيات ترك يا بيات زند، ابوعطا، دشتي، افشاري و بيات كرد. و آوازهاي دستگاه همايون تشكيل شده اند از: بيات اصفهان و شوشتري. در توضيح بايد گفت كه بعضي ها شوشتري و بيات كرد را از آوازها نميدانند و البته ما در اينجا فقط به روايتهاي مختلف اشاره مي كنيم. در توضيح اين آوازها بايد گفت كه آوازهاي بيات ترك يا بيات زند، ابوعطا، دشتي، افشاري و بيات كرد كه از مشتقات شور بودند از فواصل يكساني همانند شور تشكيل شده اند كه تفاوت آنها در مواردي است كه خواهيم گفت (استادان ایرج و گلپا در اینها فوق العاده ان ولی شجر هیچ حرفی واسه گفتن نداره). در اجراي يك گوشه گاهي يك صدا يا يك نت بيشتر از همه به گوش ميرسد يا تاكيد بيشتري بر روي آن است كه به اين نت، نت شاهد مي گوييم. در پايان هر گوشه نوعي خاتمه يا پايان دادن وجود دارد كه از يك سري جملات تشكيل مي شوند، و در آخر روي يك صدا يا نت مي ايستد، نتي كه گوشه بر روي آن مي ايستد و به پايان مي رسد را نت ايست مي نامند. يك مثال كه تمامي موارد ذكر شده در آن گنجانده شده است: دستگاه شور، گوشه درآمد: با اين مثال، متوجه اين نكته مي شويم كه غير از حالت ها و فضاي ايجاد شده توسط دستگاه ها، نت هاي شاهد و ايست نقش بسيار تعيين كننده اي در تميز دادن دستگاهي از دستگاه ديگر دارند. مثلا شاهد دشتي نت « ر» است ولي شاهد بيات ترك نت« سي بمل». حروفي كه در زبان موسيقي كاربرد دارند، هفت نت هستند. اين هفت نت، تفاوتشان در فركانسي است كه توليد مي كنند و از لحاظ زير يا بم بودن طبقه بندي و مرتب مي شوند. پس ميان اين نت ها فواصلي وجود دارد كه باعث تمايز آن ها مي شود. اين فواصل از واحدهايي به نام نيم پرده تشكيل مي شوند. يعني كوچكترين فاصله اي كه ميان دو نت وجود دارد، نيم پرده است. البته اين فاصله در موسيقي بين المللي به اين شكل است و در موسيقي مناطق مختلف دنيا، و در كشورهاي مختلف، كوچكتر از آن هم وجود دارد كه فعلا به آن نمي پردازيم. پس ميان نت ها نيم پرده و يا دو نيم پرده يا يك پرده وجود دارد. حال به تعريف و همينطور چگونگي وجود فواصل مي پردازيم. با توجه به اسامي نت ها، اين شكل را ترسيم مي كنيم

دو- - ر - - مي - فا - - سل - - لا - - سي - دو

به فاصله ميان دو نت دو تا ر نگاه كنيد، دو خط ديده مي شود، هر خط نشان دهنده يك نيم پرده است، پس از دو تا ر يك پرده است. بين ر تا مي هم يك پرده وجود دارد. از مي تا فا يك خط، پس از مي تا فا نيم پرده است. همينطور تا نت دو.

از دو تا ر، يك پرده و از دو تا مي دو پرده و... هر كدام از اين فواصل براي خود اسمي دارند. براي نامگذاري آن ها لازم است به اين نكات توجه داشته باشيم. فاصله مورد نظر از چند نت تشكيل شده، و ديگر اينكه اين فاصله چند پرده است. مثلا، از دو تا ر، فاصله، بين دو نت و يك فاصله يك پرده اي است. به فاصله يك پرده اي كه بين دو نت پشت سر هم وجود دارد، فاصله دوم بزرگ مي گويند. پس ر تا مي هم مي شود، دوم بزرگ، سل تا لا، لا تا سي و فا تا سل. حال اگر فاصله بين دو نت پشت سر هم نيم پرده باشد، به آن فاصله دوم كوچك مي گويند. پس مي تا فا و سي تا دو مي شود دوم كوچك. ممكن است اين فاصله از وجود يك علامت تغيير دهنده پديد آيد، مثلا، دو تا ر بمل، كه باز هم مي شود دوم كوچك. در نتيجه در مي يابيم آنچه اهميت دارد محاسبه عددي نت ها نسبت به هم و همينطور محاسبه مجموع پرده ها و نيم پرده هاي ميان آن هاست. اگر فاصله دو تا ر بيشتر از يك پرده شود و يك و نيم پرده گردد، يعني از دو تا ر ديز، به آن فاصله دوم افزوده مي گوييم. از سل تا لا ديز هم به همين شكل است. ابتدا مي گوييم، از سل تا لا مي شود دو نت، و سپس حساب مي كنيم كه بين اين دو نت چند نيم پرده وجود دارد، دو نيم پرده. و اينكه با اضافه شدن علامت ديز، به چه فاصله اي تبديل مي شود. سه نيم پرده، پس از سل تا لا ديز مي شود، دوم افزوده. از سل بمل تا لا، از سل تا لا مي شود دو نت و فاصله يك پرده، ولي با قرار گرفتن علامت بمل جلوي سل، نيم پرده به فاصله اضافه مي شود و در نهايت مي شود، دوم افزوده. از سل تا سي، مي شود سه نت يعني، سل، لا و سي. فاصله ميان آن ها دو پرده است، پس از سل تا سي مي شود سوم بزرگ. از دو تا مي هم مانند مثال قبلي است. سه نت و دو پرده كه مي شود، سوم بزرگ. از دو تا فا، چهار نت و دو و نيم پرده. براي اين فاصله مي گوييم، چهارم درست. پس چهارم درست، فاصله چهار نتي است كه دو و نيم پرده ميان آن ها وجود دارد. از دو تا سل هم مانند مورد قبلي است. پنج نت و سه و نيم پرده كه مي شود، پنجم درست. از دو تا لا، مي شود شش نت و چهار و نيم پرده كه مي شود، ششم بزرگ. از دو تا سي، هفت نت و پنج و نيم پرده كه مي شود هفتم بزرگ و از دو تا دو، هشت نت و شش كه مي شود، هشتم درست. اين فواصل ممكن است از هر نتي شروع شوند، مهم آنست كه بين آن دو چند نت فاصله است و همچنين چند پرده يا نيم پرده ميان آن ها وجود دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 20:44  توسط روشنک  |